صفحه باچه آزره از انگلستان
صدای پای انگلیس در قلمرو سیاست آینده افغانستان تندتر میشود/ بدون شک انگلیس در این رقابت پاکستان را نیز در کنار خود برای
پیروزی احمدزی با همکاری طالبان در اختیار دارد
شنبه 10 ژانويه 2009, نويسنده: محمد داود دادرس

اينجا را کليک کنيد و اين صفحه را به دوستان تان بفرستيد;
کی میدانست انگلیسها حدود 170 (1838 میلادی) سال بعد، زمانیکه از پیشروی ایران و روسیه در آسیای مرکزی بیشتر احساس خطر کردند؛ برای حفظ هند بریتانوی در مقابل دست درازیهای روسیه ضرورت پنداشت تا در کابل یک حکومت دوست لندن حاکم گردد؛ دوباره به این فکر بیفتند.
در آنزمان، این امپراتوری با حمله بر افغانستان و تبعید دوست محمد خان، شاه شجاع شاهزاده مخلوع و بی همه چیز سدوزایی را بر تخت کابل رساند؛ اما انگلیسها امروز دنبال چی اند تا در کابل حکومت دوست داشته باشد؟
انگلیس ها بعد از سال 2001 میلادی که تهاجم "آزادی پایدار" برای انتقامگیری از گروهای دهشت افگن القاعده و طالبان بخاطر سازماندهی حملات یازدهم سپتامبر آغاز گردید، در افغانستان حضور نظامی دارد؛ اما جایگاه این کشور همواره از سوی دوستان و دشمنانش در منطقه خدشته دار گردیده است.
همه زمانی تعجب کردند که دولت افغانستان دو ديپلومات انگليسی به نامهای مايکل سمپل (Michael Semple) انگليسي تبار و آقاي ماروين پترسن (Mervin Patterson) را به تاريخ 7 جدي 1386 (28 دسامبر 2007) از افغانستان اخراج کرد.
روزنامه سندی تلگراف انگلستان در گزارشی در مورد اخراج این دو اتباع انگلیسی، نوشت که هر دو کارمندان مخفی سازمان استخباراتی (MI 6) انگلیس اند و توسط سازمان استخبارات مرکزی امریکا (CIA) اخراج شدند.
این جرقه یی بود بر خشم دو طرف لندن و کابل که از مدتها قبل در زیر خاکستر دیپلوماسی پنهان مانده بود؛ اما این پایان کار نبود، چون رئیس جمهور کرزی در ماه جنوری سال 2008 با مخالف شدید با تقرر پدی اشدون (Paddy Ashdown) انگلیسی به عنوان نماینده خاص سازمان ملل در امور افغانستان، بنزین بر آتش افروخته یی لندن ریخت.
لندن هر چند در قالب روابط دپیلوماتیک سکوت کرد، ولی رسانهای این کشور بخصوص بی بی سی به آغاز دور جدید تبلیغات منفی علیه کابل اقدام کردند، تا جائیکه این رسانه حداقل در دو گزارش از وضعيت خراب مردم و برخورد نا سالم نيروهاي دولتي با اهالي ولسوالی موسی قلعه هلمند بعد از سقوط آن شديداً انتقاد کرد که عکس العمل تند وزارت دفاع افغانستان را در پي داشت.
وزارت دفاع با انتشار بيانيه يي به تاريخ 19 جدي 1386( 9 جنوري 2008) نسبت به چند گزارش بخش جهاني بي بي سي بعد از آزادي موسي قلعه ولايت هلمند اعتراض کرده و آنرا مغرضانه و ناشي از برخورد هاي سياسي دانست.
در همين حال اندکی قبل از آن، آقاي ظاهر طنين نماينده افغانستان در سازمان ملل و يکي از کارمندان ارشد پيشين راديوي بي بي سي، رسانه هاي انگليسي را به جو سازي و منفي بافي در مورد کابل متهم کرده، سرزنش نمود.
این برخورد رسانه های انگلیسی حتی تا تهدید کرزی به "مرگ" توسط روزنامه تایمز ادامه یافت که کابل بیشتر از پیش نبست به اعمال لندن بدبین شد.
ظاهراً اختلافات میان کرزی و انگلیس مدتها قبل (سال 2004 میلادی) بر سر سم پاشی مزارع تریاک هلمند، جائیکه حدود 8000 هزار عسکر انگلیسی مستقر است، بروز کرد؛ چون کرزی بعد از این رویداد که از چشم رسانه ها بشدت مخفی نگه داشته شد، سفیر انگلیس در کابل را به ارگ احضار و با الفاط رکیک تحقیر و توهین کرده بود.
اما ریشه اختلافات لندن در بیرون از افغانستان با واشتنگتن بر سر عراق بروز کرده بود، نه مستقیم با کابل؛ چون قرار بود امریکا بعد از اشغال عراق، سهم مساویانه یی برای انگلیس دهد، که چنین نشد و این کشور توسط همپیمانش واشنگتن، به حاشیه رانده شد.
بناً لندن میخواست این خلا و ذلت راهبری را در جهت تامین منافعش در عراق، در افغانستان جبران کند، از این رو مخالفت خود را با امریکا جهت تسیلمی این کشور به خواستهایش که شدید مشغول عراق گردیده بود و تا آستانه سقوط پیش میرفت، با آوردن فشار بالای همدست واشنگتن دنبال میکرد.
انگلیس اولین بخت داشتن دولت طرفدار لندن را در آخرین روزهای سرنگونی رژیم طالبان با کشته شدن قوماندان عبدالحق ( از مهره های کلیدی انگلیس) در افغانستان از دست داد تا مجبوراً فرصت پیش آمده را با دل نا خواسته تقدیم واشنگتن کند.
زیرا قرار بود عبدالحق با ورود به افغانستان در شروع حمله امریکا به افغانستان، بخشهای از جریان طالبان را شامل برنامه صلح، بعد از شکست آنان سازد، طرحی که با کشته شدن وی هرگز انجام نشد. گروهی از طالبان او را بعد از دستگیری بالافاصله در ولایت لوگر تیرباران کردند.
بعد ها تحلیگران قتل عبدالحق را ناشی از "جنگ پنهان" واشنگتن – لندن تعبیر کردند.
با این حال هر چه لندن فشار ها را بر کابل افزایش میداد، کرزی نیز جسورانه تر با انتقاد از سیاست های این کشور در امور افغانستان می پرداخت.
کرزي در ماه مارچ 2008 بار دیگر با طرح انتقادات تندتر در شهر داويس سويس، حکومت انگليس را متهم کرد که با ارتکاب و دوام اشتباهات خود در عمليات ناقص نظامي در ولايت هلمند، روند صلح در اين ولايت را مدت 18 ماه به تأخير انداخته و ماموريت آنها در افغانستان ناکام مانده است؛ "اخ" دل رقبای لندن را کیشد.
او به این هم اکتفا نکرده افزود": اشتباه کردم که به حرفها و وعده هاي انگليس و امريکا در زمينة تأمين صلح در اين ولايت باور کردم، چون جابجايي آنها در هلمند، جابجايي و قدرتمندي طالبان را هم در قبال داشت".
انگلیس در برابر این حرکات کرزی ارایه تمام کمکهای خود را به حال تعلیق در آورد؛ یکی از کارمندان سفارت انگلیس در کابل به نویسنده گفت که این کشور تقریباً یکسال تمام کمکهای خود را قطع کرد؛ اما کرزی با هشدار اینکه در صورت ادامه تبلیغات رسانه های انگلیسی و مخالفت این کشور، طرح خروج عساکر آنرا بررسی خواهد کرد، تا جای لندن را مجبور ساخت، آرام گیرد.
اما کرزی در یک حرکت کاملاً حساب شده و دقیق با برچیدن مهره های انگلیس از داخل ارگ که تقریباً همه چیز را در اختیار داشتند و ظاهراً مسایل مهم و حیاتی کرزی را برای لندن گزارش میکردند، انگلیس را حدود یکسال قبل (19 جنوری سال 2007میلادی) غافلگیر و در یک تنگنای جدی قرار داده بود.
هر چند رسانها و تحلیل گران بروز اختلافات را در رویداد های بعدی دنبال میکردند، ولی کودتای سفید ضد منافع انگلیس ماه قبل با برکناری آقای جاوید لودین رئیس دفتر کرزی، خلیق احمد (از وی شخص دارای اختیار زیاد بدون موقف رسمی نامبرده میشد، تا جائیکه گفته اند خلیق حق داشت تا حتی در خصوصی ترین نشستهای کرزی حضور داشته باشد. در یکی از نشستهای رئیس جمهور با رسانه ها، کرزی با لحن بسیار مودب با وی سخن میگفت.) و تقریباً تمام کارمندان این دفتر که تعداد شان به حدود دوصد تن میرسید؛ به اجرا گذاشته شده بود.
بعد ها حتی یک بار آقای جاوید لودین، خلیق احمد و چند کارمند دیگر دفتر مطبوعاتی ریاست جمهوری متهم شدند که از یک نهاد استخباراتی انگلیسی بنام "کراون" پول دریافت میکردند.
در این زمان همچنان موضوع برکناری حنیف اتمر وزیر انکشاف و دهات وقت (وزیر داخله فعلی) نیز مطرح بود؛ ولی او با ظرافتهای انگلیسی که دارد؛ به اثر فشار های لندن در وزارت خود باقی ماند.
در دوم ماه اکتوبر سال 2007 میلادی انتقادات سفیر انگلیس در کابل آقای شرارد کوپر کولز توجه رسانه ها را جلب کرد. او انتقادات بی سابقه یی را نسبت به دولت کرزی بیان کرده بود.
روز نامه تایمز انگلیس به نقل از معاون سفیر فرانسه در کابل از قول آقای کولز نوشت: "تنها دورنمای واقع بینانه برای افغانستان، انتصاب یک دیکتاتور قابل قبول در این کشور است".
بعد از آن انگلیس در شکار فرصتها بر آمد و آرام ولی پوسته در فکر چاره اندیشی اساسی برای احیای نقش حیاتی اش بر آمد و مهره های کهنه و جدیدی را بر روی تخته شطرنج افغانستان چید. اما در عین حال برای اینکه کرزی را حساس نسازد؛ دوباره روابط خود را با وی تا اندازی بهتر ساخت؛ چون انگلیس میداند که رئیس جمهور شخص عاطفی است و هم خوب بلد است چگونه یک گام به عقب رفته تا چند گام به جلو برود.
ورود انگلیس با مهره های کهنه و جدید
این فرصت حال برای مانور انگلیس در پی بروز اختلافات شدید میان کرزی و امریکا که با برنده شدن اوباما بیشتر از پیش متصور است، لندن را در موقیعت بهتری قرار داده است تا "تبر آماده اش را بر درز بزند".
چون انگلیس دیگر نمی خواهد بخاطر آنچه را حق مشروعش در افغانستان میداند، انرژی، زمان و منابع مالیش را صرف ضد و بندیها با شریکای راهبردی و حاکمان تحت الحمایه کابل مصرف کند.
با نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری در اواسط سال 2009 میلادی (جوازی 1388) در افغانستان، قدرت های بزرگ اینبار بر سر یک مهره توافق نظر ندارند و هر یک بخت خود را با پیش کشیدن مهره های کهنه و جدید، به آزمایش می گذارند.
در این میان، لندن و واشنگتن رقبای اصلی بازی افغانستان بشمار میروند و چنین بر می آید که هر کدام در کنار هم و شانه به شانه، در پی نصب مهره های خود در منقار حاکمیت سیاسی بعدی کابل میباشند.
در روز های گذشته دو رویداد مهم و مرتبط به وقوع پیوست، اولی اجماعی بود برای نامزدی آقای اشرف غنی احمد زی وزیر پیشین مالیه دولت کرزی و دومی تاکید دوباره یی کمیسیون انتخابات برای به تعویق انداختن زمان انتخابات از ماه جواز به خزان سال 1388 هجری شمسی.
از آقای احمد زی در رقابتهای انتخاباتی به عنوان مهره انگلیس نامبرده میشود؛ چون او در از گذشته تا حال دارای روابط گسترده با این کشور میباشد.
انتخاب این شخصیت به شدت عصبانی، از چند جهت برای انگلیسها اهمیت دارد.
1- دارای سابقه بهتری میباشد و هنوز اسمش در جمله کسانیکه در فساد و اختلاس نوشته شده باشد، نیست.
2- دارای ارتباطات نسبتاً گسترده تر در میان کشور ها و سازمانهای بین المللی میباشد.
3- از نظر قومی، احمد زی ها قیبله یی اند که هم در بین درانی ها و هم در میان غلزی ها خویشاوند و ارتباطات خونی دارند. در واقع جنگ کنونی علیه دولت کرزی که بار ها از رهبر گروه طالبان درخواست گفتگو کرده و همشیه چراغ سبزش را به روی آنان روشن نهگداشته است، یک بخش عمده یی آن ریشه در ضد و بند های دو قوم درانی و غلزی دارد.
4- از نظر دانش هم دارای مدارک به مراتب بالاتر از هر کس دیگر میباشد.
5- و مهمتر از همه فرد قابل اعتماد برای لندن میباشد.
در حقیقت انگلیسها از تجارب قرن 18 با پشتبانی از شاه شجاع که از حمایت قبایل و سران به شدت رنج میبرد، استفاده کرده نمی خواهند اینبار، تاریخ تکرارشود، و باید در انتخاب چهره ها زیاد دقیق و حساب شده عمل کنند. زیرا یک اشتباه در آن زمان، جان هزاران عسکر این امپراتوری استعماری وقت را در جنگ اول افغان – انگلیس گرفت.
آقای احمد زی در اواسط سال 2008 میلادی که برای مدت کوتاهی به افغانستان آمده بود، با رئیس جمهور کرزی دیدار داشت، هر چند جزئیات دیدارش افشا نشده است؛ اما احتمال داده میشود که او خواستار کناره گیری وی نامزدایش در پایان دوره خدمتش بوده است؛ چیزیکه به شدت از سوی کرزی رد گردیده است.
بدون شک انگلیس در این رقابت پاکستان را نیز در کنار خود برای پیروزی احمدزی با همکاری طالبان در اختیار دارد، از آنجائیکه لندن در سال های گذشته دست کم ارتباطات خود را با بخشهای از گروه طالبان با دادن رشوه نگهداشته است، این فرصت و امتیاز را در اختیار آقای غنی قرار خواهد داد.
اشتباه نگردد که منظور از پاکستان، دولت این کشور نمی میباشد؛ بلکه نهاد های تاثیر گذاری مانند سازمان استخبارات نظامی (ISI) این کشور است. در واقع بازی سازان و بازیگران اصلی قدرت و نشانی کردند مسیر منافع پاکستان این سازمان میباشد که دارای ارتباطات گسترده و بسیار سری با گروه های دهشت افگن است.
در همین حال با اشاراتی که آقای احمدزی در روز های گذشته در ارتباط به حل قضایای افغانستان و حضور همه طرفها در کشور داشته است، به خوبی میداند که برای کنار آمدن با طالبان از چی ابزار استفاده کند؛ این موقعیت وی زمانی تقویت میگردد که بر خلاف کرزی که در زمان حاکمیت این گروه مخالف جریان مشکوک طالبان بود، از راهبرد ملاعمر بار ها در مورد افغانستان پیش از سال 2001 میلادی حمایت کرده است.
این واقعاً نکته قابل اهمیت در روابط طالبان با آقای احمد زی میباشد.
از سوی دیگر انگلیس افراد توانمند ی از تبار خودش نیز در اختیار دارد که به کمک آنان راه ناهموار گفتگو با طالبان را برای احمدزی و به احتمال زیاد حمایت این گروه از او را مساعد سازند.
مایکل سمپل و ماروین پترسون، دو فرد که به اتهام دادن پول، حمایت و گفتگو با طالبان (به خطر انداختن امنیت ملی افغانستان) بخصوص ملامنصور برادر ملا دادالله که در سال 2007 کشته شد، از افغانستان اخراج شدند.
هر دو این افراد دارای روابط گسترده با طالبان میباشد. حتی آقای سمپل تمام فرماندهان و افراد بلند پایه طالبان را در زمان حاکمیت این گروه می شناخت و با همه آنها آشنا بود.
این آشنایی وی با سران طالبان در آغاز به میان آمدن تحریک طالبان برمی گردد. او در میان افراد مهم آغاز تحریک با مولوی احسان الله احسان آشنایی نزدیک داشت.
آقای سمپل با پاکستانی ها به صورت مشترک در کمک به طالبان که تازه کندهار را در سال 1993 به تصرف خود در آرودند، کار کرد. او بر زبان های دری و پشتو مسلط است و در رابطه با آنان نیازی به مترجم نداشت.
جالب اینکه آقای سمپل با وجود دستور ملا محمد عمر برای اخراجش از افغانستان در سال 1999 به اتهام دادن پول به فرماندهان این گروه و ارسال بعضی از گزارشها به رسانه های غربی در مورد قتل عامه های این گروه، توانست ویزای افغانستان را به همکاری ملا عبدالجلیل آخند (یکی از افراد کلیدی سازمان استخبارات نظامی پاکستان (ISI) در میان طالبان) معین سیاسی وزارت خارجه طالبان در پاکستان بدست آورد.
در جریان لویه جرگه اضطراری، سمپل در مقام مشاور نماینده خاص سرمنشی ملل متحد الاخضر ابراهیمی ظاهر شد که یکی از گردانندگان اصلی این جرگه به شمار میرفت.
مایکل و ماروین با اطمینان خاطر به هلمند سفر می کردند. در آخرین سفر، آنها به دیدار عده يی از رهبران طالبان در منطقه تحت کنترول ملامنصور رفتند. این گردهمایی از پاکستان برنامه ریزی شده بود و بخشی از طرح مشترک پاکستان و نیروهای انگلیسی برای ایجاد رخنه در صف طالبان افغان بوده است.
با توجه با این آماده گیها، ولی یک خلا دیگر انگلیسها را رنج میدهد، و آن اینکه برای مطمین بودن جهت پیروزی، نیاز به زمان بیشتر است، پس به هر قمیت باید زمان برگزاری انتخابات که بر بنیاد قانون اساسی در ماه جوازی سال آینده مشخص گردیده است، به تعویق انداخته شود.
هر چند کمیسیون انتخابات بارها با فشار های انگلیس از عدم برگزاری آن در زمان معیین سخن گفته است؛ هنوز با مخالفت شورای ملی و رئیس جمهور کرزی روشن نیست که این فشار ها کارساز واقع گردد.
با توجه به این موارد، آقای احمدی با ترکیب، انگلیس + پاکستان + بخشی از طالبان چشم به کرسی ریاست جمهوری آینده افغانستان دوخته و در برابر رقبای امریکایی و رئیس جمهور کرزی صف آرایی خواهد کرد.
اينكه چرا انگليس به اين رويكرد، روي آورده و بالاي آن سرمايه گذاري كرده؟ واضح است. انگليس با توجه به سابقه استعماري كه در منطقه دارد، مهره هايي را نيز در كتف سياست خود نگهداشته و همواره از طريق آنها به سرنوشت و قضاياي داخل اين كشور ها مداخله و نفوذ كرده است.
انگليس ها بهتر ميدانند كه اگر سریع ماشين دپلوماسي خود را حركت نندازند، بزودي ميدان پر درآمد جنگ در ولايت هلمند را بايد به عساکر امريكايي كه به تعداد آنها حدود پنجهزار ديگر اضافه ميگردد، رها كرده و كاملاً در محاصره خواهند افتاد، بناً به چالش كشانيدن انتخابات و كشانيدن پاي مهره هاي خودي در اين بازي، ميتوانند ريخت و پاش بازي مشترك كابل - واشنگتن را جبران كند.
انگليس از اين چنين مهره ها تعداد زيادي را در كنار و در سايه حمايت خود داشته و ميفهمند كه در صورت دلخوش نشان دادن جامعه جهاني به اين رويكرد ظاهراً ملي و عملي، اكثريت درين جرگه با آنها خواهد بود و از طريق اين راهبرد ارزان ميتواند ضمانت حضور چشمگير و غير متعارف انگليس در قضاياي اساسي افغانستان را تضمين كند.
کرزی چی میکند؟
در این میان رئیس جمهور کرزی که از سوی مخالف سیاسی شدیداً زیر فشار برای آغاز کمپاین انتخاباتی اش از همین اکنون از امکانات دولتی قرار دارد و تغیرات اخیر کابینه را نیز از همین منظر میببنند، آماده گی های زیادی برای پا گذاشتن در میدان رقابت سخت، بر خلاف چهار سال قبل گرفته است.
هر چند تلاشهای کرزی تا اکنون برای کشاندن طالبان با وجود دخیل ساختن عربستان سعودی و شیخ مصری نتیجه یی در پی نداشته است؛ اما او در یک حرکت کم سابقه در پی حامیان منطقوی بر آمده است.
کرزی که خشم و بدبینی رئیس جمهور جدید امریکا را نسبت به حکومت بدنام و ناکامش را کاملاً درک کرده است، در واکنش به آن نیز از خود در مورد کشتار غیر نظامیان افغان عکس العمل تندی نشان داده است(که مخالفان آنرا نیز بخشی از کمپاین انتخاباتی اش میانند)، اخیر با ارسال معاون دومش به ایران در پی جلب حمایت تهران و از طریق این کشور در پی تامین ارتباط حسنه با مسکو میباشد.
بناً کرزی با این ترکیب احتمالی، ایران + روسیه + جبهه ملی برای ادامه حاکمیت پر از فساد و ناکامش چشم دوخته است.
البته حضور جبهه ملی در کنار کرزی بسته گی به داشتن حمایت روسیه و ایران از وی خواهد بود، که در غیر اینصورت این تشکیل سیاسی – نظامی فکر ایستاده کردن نامزد مستقلی را در سر دارد؛ هر چند تا اکنون به دلیل تراکم افراد با نفوذ و قدرت مند در ترکیب این جبهه که هر کدام خواهان بدست آوردن قدرت میباشند، هیچ چشم اندازی روشنی در این زمینه وجود ندارد؛ اما بلاخره آنان مجبور اند در پای یکی سر بنهند.
در عین حال مورد دیگر که باید از چشم ها دور نماند؛ جبهه ملی که ترکیبی جهادی – چپی دارد، شرایط زیادی بر سر راه کرزی خواهند گذاشت.
آنان بدون داشتن تضمین های کتبی نه برای سهیم شدن در قدرت؛ بلکه برای تقسیم قدرت آستین بالا زده اند که وضعیت را برای کرزی نیز دشوار خواهد کرد؛ اما در نهایت امر، این کرزی خواهد بود که باید تن دهد.
با همه این احوال، آقای اشرف غنی احمد زی از نامزدان جدی بشمار میرود؛ اما معلوم نیست که اداره اوباما از اشرف غنی حمایت خواهد کرد و یا خیر؛ اما بنظر میرسد انگلیسها به شدت در حال قناعت دادن دیگران و یک اجماع عمومی بر سر اشرف غنی اند.
اولین نشانه های اجماعی عمومی برای حمایت از آقای احمد زی در روز های قبل در کابل پدیدار گشت؛ هر چند به قول کارشناسان این اجماعی عمومی مشروعیت حقوقی ندارد. چون در مورد این گونه اجماع عمومی قانون اساسی افغانستان هیچ پیش بینی نکرده است.
ولی با پا گذاشتن آقای احمدزی در میان رقابتها و با توجه به سرمایه گذاریهای عطیم انگلیس بالای وی، فرصت کرزی برای پیروزی در کشمکشهای اتنخاباتی با پائین ترین سطح تقیل خواهد یافت و حتی احتمال کنار رفتن وی از گردونه این رقابت با گرفتن امتیازاتی، شامل معافیتهای بعدی برای برادرانش متصور است.
این یعنی کشت و مات کرزی، انگلیس در اینجا هر دو حریف، هم امریکا و هم کرزی با با یک چال میخواهد کنار کنار بزند؛ چیزیکه دشوار بنظر میرسد.
مهره های امریکا
بدون شک امریکا به عنوان کشوری که بیشترین نیروهای نظامی و عمده ترین کمک کننده افغانستان در هفت سال گذشته بوده است، برنامه ها و چشم داشت های زیادی در ادامه نفوذش در کابل دارد و هرگز وجود دولتی را تحمل نخواهد کرد که از دست دوم با آن برخورد کند.
امریکا با وجود تجربه ناکام در هفت سال گذشته از رئیس جمهور کرزی و بزرگ ساختن وی، دست کم حال میداند که تمرکز قدرت در وجود یک شخص چقدر روند کار را برایش دشوار میسازد.
بناً این بار با ترکیب وسعیتر پا به میدان می گذارد. از مدتها قبل زمزمه یی نامزدی آقای زلمی خلیلزاد نماینده دایمی امریکا در سازمان ملل و سفیر سابق این کشور در کابل به عنوان نامزد ریاست جمهوری افغانستان مطرح بود؛ ولی ظاهراً این تصمیم تغییر کرده است.
هر چند هیچگاه نمی تواند پیش بینی کرد که هرگز او به عنوان نامرد در میان رقابت ها سبز نخواهد کرد؛ ولی آنچه بیشتر چشم ربایی میکند، نامزدی علی احمد جلالی وزیر سابق داخله افغانستان به عنوان نامزد امریکا در انتخابات آتی افغانستان مطرح است؛ البته با حمایت های خلیلزاد.
سفارت امریکا در کابل از مدتها قبل برای نامزد احتمالی اش در میان سران قبایل کار کرده است، بر خلاف انگلیس امریکا کمتر به طالبان دلبسته است.
به باور مقامات ارشد امریکایی در افغانستان، سران قبایل کلید امنیت و حمایت دولت مرکزی اند؛ ایده یی که تقریباً در سه قرن اخیر در کشور حاکم بود و حکومتهای بعد از احمدشاه درانی، همشیه مشروعیت خود را از آنان میگرفتند و تقریباً همشیه در پی توطیه و مخالفت آنان سقوط نیز میکردند.
یکی از مقامات ارشد سفارت امریکا در نشستی در اواسط سالجاری میلادی در کابل با مسوولان رسانه های چاپی (مطابق توافق طرفین، رسانه تنها بدون ذکر نام این مقام حق نقل قول از وی را دارند) با صراحت اعلام کرد که این کشور بر اساس رویکرد جدید امنیتی – سیاسی، بعد از سال 2007 میلادی بیشتر با سران قبایل کار میکند، تا جنگسالاران و قوماندانان مسلح.
او با اشاره با موجودیت ملا نقیب الله آخند در ولسوالی ارغنداب ولایت نا آرام کندهار، گفت تا زمانیکه این شخص زنده بود طالبان هرگز به این ولسوالی نفوذ نتوانستند؛ اما بعد از مرگ وی در میانه های سال گذشته، بار ها به این منطقه شاهد حمله این گروه بود و حتی یکی دو باری آنرا به تصرف خود در آوردند.
این مقام حتی در خواهشی که جنبه شوخی را داشت؛ اما بدون شک جدی بود، از حاضران خواست که اگر سران واقعی قومی را میشناسند، به وی معرفی کنند؛ چون علاقمند است با آنان کار کند.
بناً چنین بر می آید که دست کم امریکائیان در میان سران قومی که بیشتر با پول و دادن رشوه میشود تعدادی از آنان را خرید، کار کرده است و آماده گی دارند تا از وجود آنان در پیروزی نامزد شان استفاده کند.
در همین حال طرح مسلح سازی قبایل که در قدم نخست طرح کرزی، بعد انگلیسی شده بود؛ حال جایش را به طرح امریکایی داده است.
چنین برداشت میشود که نه کرزی و نه هم انگلیس توانستند این طرح را به موقع آن به اجرا بگذارند؛ بناً امریکا با صرف هزینه های بیشتر امیدوار است تا از آن نیز در جهت تقویت منافع اش سود ببرد؛ چیزیکه حال نه دولت کابل و ظاهراً هم انگلیس موافق آن نیستند.
با این حال هر چند آقای جلالی به تناسب آقای احمدزی که عملاً برادرش ریاست شواری کوچیها را به عهده دارد، در میان قبایل از شهرت زیادی برخوردار نیست؛ اما با توجه با امکانات دست داشته یی امریکا و هم آماده گی های قبلی، رقیب جدی در برابر کرزی و سایر نامزدان بشمار میرود.
در کنار این تلاشها، آقای جلالی از نظر تبلیغاتی و کمپاین انتخاباتی نیز در موقعیت بهتری قرار دارد، با ایستاده شدن انجینیر احسان الله بیات در کنار او با همکاری خلیل زاد، ظاهراً اولین نشانه های کمپاین جلالی رونما گردیده است.
تلویزیون آقای بیات (آریانا) که بر علاوه پوشش وسیعی افغانستان در اروپا و امریکا نیز قابل دریافت است، هر چند گاهی آقای جلالی، خلیل زاد و به طور وسیعتر آقای بیات را در کمره دارد.
آخرین بار، این رسانه بخشی از سخنرانی آقای جلالی را به مناسبت تجلیل از شهدای کربلا در امریکا منتشر کرد. بدون تردید آقای بیات به عنوان سرمایه گذاری که از محبوبیت نسبتاً خوبی در میان شهروندان افغان به دلیل ارایه کمکهایش برخوردار است، بازوی مطمینی برای کمپاین آقای جلالی خواهد بود، چیزیکه یک برتری عمده نسبت به دیگر نامردان به حساب میاید.
به این ترتیب، آقای جلالی با ترکیب امریکا + سران قومی (با داشتن آقای خلیلزاد، بیات و احتمالاً داکتر عبدالله به عنوان چهره جهادی) دایره یی را در رقابت ها ترسیم خواهد کرد که به پیچیده گی و حساسیت بازی آینده افغانستان افزوده خواهد شد.
با این وجود طرح اصلی در امروز و آینده افغانستان بر طرف کردن مشکل امنیتی است. در بعد وسیعتر برای کشور های غربی مهم نیست که طالبان را نابود کنند و یا با آنان معامله صورت گیرد، هرکدامش ممکن بود، بهتر است، طرحی که آقای کرزی برای پیروزی آن با صراحت کامل ناکام بوده است.
در این بازی جدید، عمده ترین نکته در انتخابات و محک آن، آوردن صلح از دست رفته یی جامعه جهانی است که کاسه صبر آن رو به لبریز شدن است، هر تیمی که بتواند به این نیاز پاسخ بدهد، بدون شک کارت برنده یی را در دست خواهد داشت.
اما با این حال موقف گروه طالبان تعریف نشده که آنان در کجای این بازی قرار دارند و چی سودی نصیب آنان با چه فورمولی خواهد شد؟
آینده افغانستان نه تنها مهم و با اهمیت نیست؛ بلکه سرنوشت ساز برای تفاهم منطقوی و یا هم بر عکس آن مطرح است.
ولی تشدید برخورد ها که ناشي از زد و بند قدرت هاي بزرگ بر سر منافع بیشتر در گرفته است، عدم اعتماد و هماهنگي ميان همپيماناني را به نمايش می گذارد که شعار مبارزة جهاني بر عليه دهشت افگني را سر داده و همچنان نزديک بودن منافع مشترک کشور هاي بزرگ را در اين نبرد غير متعارف، بيرنگ و دور از واقيعت ها جلو گر ساخت.
در اين ميان نگراني اصلي آنست که نا هماهنگي و تلاش براي بدست آوردن منافع بيشتر در ميان دو قطب قدرت مند (امريکا و انگليس)، اثرات منفي بالاي روند نظام سازي در افغانستان خواهد داشت و حتي بيم آن وجود دارد که کشور به ميدان کشمکش هاي قدرت ها تبديل گردد که در اين صورت جامعه جهاني را از پرداختن به موضوعات اصلي دور خواهد ساخت.
اين اختلافات با توجه به کار گروهي کشور ها در امر مبارزه با دهشت افگني در افغانستان، ديگر کشور ها را نيز ترغيب خواهد کرد تا از پرداختن به مسايل عمده مبارزه جهاني در برابر دهشت افگني شانه خالي کنند و عواقب ناگوار آن دامنه یی گسترده تری را خواهد گرفت.
متاسفانه افغانستان همچنان به عنوان محور چانه زنی قدرت های بزرگ برای اهداف دراز مدت و فرا منطقویی آنان باقی مانده و چنین می نماید که در این میان سرنوشت کشور در حاشیه این رقابتها قرار دارد، تا در مرکز دایر بازی.
منابع:
Last updated by امید جعفری Jan 10.
© 2009 Created by امید جعفری on Ning. Create a Ning Network!